مانی کوچولو در خواب زمستانی به سر می بره
روزها گذشت و تو پسر کوچولوی مامان و بابا که از بین سه تا اسم دانیال و سیاوش و مانی اسم مانی برات انتخاب شده بود همچنان آرام و بی صدا تو خواب زمستونی به سر می بردی و بیشتر ساعتای روز و شب و خواب بودی و به زحمت برای شیر خوردن بیدار می شدی. البته گاهی شبا هم که البته یکی دو شب بیشتر نشد از دل درد خوابت نمی برد که با دادن نبات داغ آروم می گرفتی. اما همین روزا یه مشکل پیدا کرده بودی و اون هم این بود که چندین بار در روز به شدت استفراغ می کرد ی که به خاطر رفلکس بود و دکتر برای برطرف شدنش برات دارو نوشت. دکتر توی چکاپ یک ماهگیت گفت مانی کوچولو خیلی خوب وزن گرفته و وزنش از 3080 (که البته تو مطب دکتر 3120 بودی) رسیده به 4360 و قدش از 47 (...
نویسنده :
مامان
22:20








