اولین روز تولد گل پسر
جونم برات بگه که روز اول تولد توی بیمارستان تو خواب خواب بودی و هر کار می کردیم که بیدار بشی و شیر بخوری بیدار نمی شدی. اما عصر اونروز چندبار تو را از خواب خوش بیدار کردن و بالاخره تونستن خواب خوش را از چشمت دور کنن. اولین بار به خاطر واکسیناسیون و معاینه متخصص نوزادن و بار دوم به خاطر ختنه. وقتی مامانی خواب بود بابایی ترا سپرده دست بخش نوزادان تا کار ختنه ت را انجام بدن. وقتی مامان بیدار شد دید ترا آوردن و گفتن یه کوچولو گریه کردی و بعدش شیر خشک خوردی و خوابیدی.
ولی خب، خوابیدنای تو و شیر نخوردنات همون شب کار دست خودت و مامانی داد و
تو که نمی تونستی شیر بمکی اون شب کاملا گرسنه موندی و تا صبح گریه کردی. چنان از گرسنگی گریه می کردی که دل مامانی ریش می شد به خاطر همین هم اون شب مامان جون یه کم شیر خشک را با قاشق بهت داد اما تو باز گرسنه بودی.
از بس که گریه کردی صبح زود مامان و بابا ترا بردن اورژانس بیمارستان خاتم . اونجا یه دکتر نوزادان ترا معاینه کرد و گفت که هم درد می کشی و هم گرسنه ای به خاطر همین هم بهت با شیشه شیر خشک بدیم. اینجا بود که بابایی دچار عذاب وجدان شده بود که چرا ترا زود ختنه کرده و به خاطر همین هم خیلی خیلی ناراحت بود. اما خب روزای بعد معلوم شد که مشکل اصلی تو گرسنگی بوده نه درد.


اولین روز تولد گل پسر
