مانی کوچولومانی کوچولو، تا این لحظه: 13 سال و 1 روز سن داره

روزهای زندگی گل پسر

مانی کوچولو شیطون و بلا

1393/3/18 13:30
نویسنده : مامان
168 بازدید
اشتراک گذاری

پسر گلم

امروز 18 خردادماهه. از فردا مامانی باید بره سرکار.  از همین الان غصه داره که چطور 8-9 ساعت از تو دل بکنه. این روزا انقدر شیرین و بانمک شدی که نمی شه حتی برای 1 ساعت ازت دل کند چه برسه به 9 ساعت.

انقدر خوشرو و خوش خنده هستی که  حتی عابرای خیابون هم خیلی وقتا نمی تونن از خنده های شیرینت سرسری بگذرند. هفته قبل برده بودمت بازارچه خوداشتغالی. هوا خیلی خوب بود و نسیم خنکی می وزید. و تو سرحال تر از همیشه بودی. بی جهت و بلند بلند تو کالسکه می خندیدی و توجه همه را به خودت جلب کرده بودی. طوری که از بالای بازارچه تا برسیم به پایین مامانی مجبور شد 6-7 بار توقف کنه تا آدمای دور و بر باهات حرف بزنن و بهت ابراز محبت کنن.

روز بعدش با خاله طاهره رفته بودیم دریاچه مصنوعی . کنار دریاچه نشسته بودیم که یه ونواده اومدن کنارمون نشستن و تو طبق معمول همیشه شرو کردی به خندیدن و خندوندن. کل اون خونواده از دختر و پسر تا مرد و زنشون جذب تو شده بودن و از خوشرویی تو خوششون اومده بود. 

امیدوارم همیشه تو زندگیت خوشرو باشی و خنده روی لبات همیشگی باشه.

و اما غیر از خوش خنده بودن این روزا....

انگشت شست پاتو می کی تو دهنت می مکی و کلی هم کیف می کنی. اینجوری:

چند باری بردمت رو تخت قلت دادم حالا شرطی شدی که هر وقت می گذارمت رو تخت عین توپ قل بخوری بری ته تخت و دوباره برگردی سر تخت (یه بارم از تخت افتادی که خدا رحم کرد سرت به میز پا تختی نخورد)

همچنان تنبل تنبلایی و فقط به شکم می خوابی بدون اینکه حتی یه میلیمتر جلو بری فقط دنده عقب می ری و دور خودت می چرخی. تا چندروز قبل حداقل تلاشی برای جلو رفتن می کردی اما حالا دیگه کلا بی خیال تلاش شدی و به همون دنده عقب قناعت کردی

از خوابیدنت هم بگم که دیگه شبا مستقیمااحتیاجی به کسی نداری. اول که می ذارمت رو تخت 40 دقیقه ای سر تا ته تختو قل می خوری و انقدر دست و پا می زنی تا خسته بشی. بعد یه جا آروم می گیری و چندبار دنده به دنده می شی و بعدش دستاتو می ذاری زیر سرت چند دقیقه می زنی زیر آوازو بعدشم لالا. و اما اینم از بقیه شیطنتات:

فضولی در امر دلمه پیچی مامان:

و اینم یکی از مهمترین تفریحاتت: شیرجه رفتن تو سفره و به هم ریختن هرچی که دم دسته

و از علاقه مندیهات بگم کهاز میوه ها عاشق موز و هندونه ای اینم مدرکش:

 

در مجموع با غذا رابطه خوبی نداری. به جز پوره سیب زمینی اونم تنها درصورتی که با کره درست شده باشه. چند روز پیش برا چکاپ رفته بودیم دکتر. وزنت 9420 و قدت 70 بود. دکتر گفت رشدت عالیه، اضافه وزن هم نداری اما  نسبت قد و وزنت داره به هم می خوره و به همین خاطر باید خیلی کم بهت غذا بدم. به خاطر همین هم من کره و شکر و روغن زیتونو از غذات حذف کردم تا چاقالو نشی و بنابراین پوره سیب زمینی را هم فقط با شیر و بدون کره برات درست می کنم. اما تو مثل سابق دوست نداری و در واقع ازش بدت می یاد.

یه بار که خیلی برا هندونه دست و پا می زدی یه کوچولو بهت دادیم. بعدش پوره سیب زمینی گذاشتم دهنت. تو هم به تصور اینکه هندونه دادمت دهنتو با اشتیاق وا کردی ولی وقتی فهمیدی هندونه نیست عق زدی و سیب زمینی را فرو ندادی همونطوری تو دهنت نگه داشتی.

پسندها (1)

نظرات (4)

مریم
26 خرداد 93 23:09
عزیزمم ان شاالله به مانی کوچولو و مامان گلش زیاد سخت نگذره چندساعت دوری هرروز
زهرا (✿◠‿◠)
4 تیر 93 5:47
ماشاللا.... خدا حفظش کنه!
تبادل لينک
17 تیر 93 22:50
سلام من زياد به وبلاگت سر ميزنم مطالبت جالبه لطفا بيشتر مطلب بزار چون ميبينم براي وبلاگت زحمت ميکشي اينو هم بهت ميگم برو به اين سايتي که ادرسشو رو گزاشتم و ازش لينک بگير رايگان بازديدت زياد ميشه من گرفتم خوب بود -------- از لطفت ممنون
amme eli :)
16 مرداد 93 2:43
salam nini nazi darid khoda hefzesh kone be webe mnm sar bezanid