مانی کوچولو در جمع هوادارها
ناز پسرم مدت زیادی بود که خاله و دایی و مامان جون برا دیدنت روزشماری می کردن و به ما غر می زدن که چرا نمی یاین و ما از ترس گرمای شدید و کم ابی اصفهان و کلافگی تو نمی اومدیم تا اینکه روز اخر ماه رمضون راهی اصفهان شدیم اینجا دور و برت خیلی شلوغه و از فاطمه که همراه ثابته توست دایی مهدی خاله زهره و خاله رعنا هرروز واسه دیدنت می یان خونه مامان جون و یه دل سیر لپای گلیتو می بوسن و می چلوننت بین رعنا و ارینا و رومینا هم سر اینکه تو دومادکدومشون بشی دعواست بدجور
نویسنده :
مامان
1:15









