اولین گردش خانوادگی مانی کوچولو
عزیزکم
امروز جمعه 29 فروردین، تو و من و بابایی سه نفری برای اولین بار رفتیم پارک لاله.
قبل از رفتن به پارک خیلی خوابت می اومد به خاطر همین هم توی کالسکه خوابیدی. وقتی ما ناهارمونو خوردیم تو از خواب بیدار شدی و شروع کردی به بازی کردن. بعدش هم سه نفری رفتیم پیاده روی و عکس گرفتیم
در ضمن یکی دو روز هست که به شدت تلاش می کنی سینه خیز بری و چون موفق نمی شی غرغر و گریه می کنی. امروز صبح هم در ادامه سر و صداهای قبلیت شروع کردی به درآوردن صداهای جدید از خودت. چنان تند وتند و قروقاطی از خودت سرو صدا درآوردی که به نظر می رسید واقا داری حرف می زنی. اینم از یکی دیگه از کارای جدیدت: زبون در می یاری
راستی اگه خدا بخواد قراره اواخر اردیبهشت بریم مشهد و تو برای اولین بار حرم امام رضا را زیادت کنی. دایی مهدی که همیشه دنبال اینه که یه داستان برات بنویسه می گه:
من شنیدم این پسر رفته به امام رضا سنگ زده. بهش بگید اشتباه کردی اون مکه است که باید بری سنگ بزنی. از سربازی فرار کردی رفتی مشهد که امام رضا ضامنت بشه؟؟؟ امام رضا خودش گفته که من ضامن آهو می شم نه ضامن خرس عسل خوار!!!!!!!!!!


اولین گردش خانوادگی مانی کوچولو
