کوچولوی زشت
گذشت و گذشت و گذشت تا تو شدی 21 هفته . دیگه مامانی می تونست با دستگاه دکتر صدای قشنگ قلب کوچولوت را بشنوه. تو هم مثل یه بچه خوب سرت به کار خودت بود و می گذاشتی مامانی هم کار خودشو بکنه. روز دوشنبه 15 تیر وقتی تو 21 هفته و دو روز داشتی مامانی و بابایی باز م رفتند سونوگرافی تا پسر گل شون را باز هم تو صفحه سونوگرافی ببینن و مطمئن بشن که حالش خوبه . این دفعه بود که تو پاتو جمع کردی و کوبیدی به شکم مامانی بعدشم با بی خیالی تمام انگار که شتر دیدی ندیدی دست کوچولوتو بردی تو دهنت که بمکی. خدا را شکر دکتر گفت حالت خوبه خوبه و پسر خوبی هستی. باز هم یه عکس یادگاری ازت گرفت که با دیدن اون عکسه مامانی و بابایی کلی ناامید شدن. از بس زشت بودی مامانی داشت اشکش در می اومد. ناراحت شدی؟ باور نداری؟ اینم عکست. حالا خودت قضاوت کن:

این عکس دومی را هم دکتر برای آبروداری گرفت و ضمیمه نتیجه سونوگرافیت کرد .



کوچولوی زشت
