مانی کوچولو و باباجونش
مانی جونم
دیشب باباجونت برای دیدن تو (برای اولین بار) اومد خونمون اما تو خوابیده بودی. از اونجایی که دیروز عصر اصلا نخوابیده بودی از ساعت 7 و نیم شب تا 4 صبح خوابیدی. بعد از اینکه بیدار شدی تا ساعت 6 و نیم بازی و سروصدا کردی و اون موقع بود که باباجونت تونست ترا ببینه. همون موقع بود که بابایی این عکس را از تو و باباجونت گرفت:

اما امروز از همون اول صبح نق نقو بودی. به تجویز خاله که گفت حوصله ت سر رفته (جل الخالق) بردمت پارک لاله. اونجا روی یکی از صندلی گهوواره ایها نشستیم و تو با چشمای قرمز خواب آلود دور و برتو نگاه می کردی. حیف که دست تنها بودم وگرنه یه عکس خوشجل موشجل با کلاغای پارک ازت می گرفتم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مانی کوچولو و باباجونش
