مانی کوچولو آفتاب می گیره
عزیزکم
دیروز طبق معمول خیلی از روزای دیگه صبح کله سحر از خواب بیدار شدی و بعد از اینکه یه مدت با دستات بازی کردی شروع کردی به جیغ و داد کردن یعنی که به من توجه کنید. من و بابایی هم هرکدوم به نوبت یه کوچولو با تو بازی می کردیم و اون یکیمون یه چرتی می زد. بعد که خوب خوابو از چشمای ما پروندی خودت خوابت گرفت و لالا کردی.
حوالی ظهر بود که من و تو با همدیگه برای یه گردش کوچولو رفتیم بیرون از خونه. اولش مامانی احساس کرد هوا یه کم خنک تر از روزای دیگه س. اما از اونجایی که تو خیلی خوشحال بودی دلم نیومد برگردیم. با همدیگه رفتیم پارک لاله و از اونجا چهارراه فاطمی. چون می خواستم برات ملافه بخرم اما اونی که دلم می خواستو پیدا نکردم و برگشتیم. یه سر رفتیم بازارچه خود اشتغالی پارک لاله و بعدش دوباره پارک لاله. وقتی رسیدیم کنار حوض و فواره های وسط پارک، گرمای خورشید خیلی دلچسب شده بود و چون هوا تمیز و آسمون آبی به نظر می رسید چند دقیقه ای را توقف کردیم تا تو که به خواب ناز فرو رفته بودی یه کم آفتاب بگیری و ویتامین دی جذب کنی. البته دکترت که می گه تو هوای آلوده تهران ویتامین دی جذب بدن کوچولوت نمی شه. اما من امیدوارم یه کوچولو از اون ویتامینای نازنازی جذب پوست لطیف و دوست داشتنی تو شده باشه.
اینم یه عکس از آفتاب گرفتن تو وسط پارک لاله:



مانی کوچولو آفتاب می گیره
